تبليغاتX
زن

سلام به همه ی دوستان عزیز که هر از چند گاهی یه سری به وب من می زنن و حالا نظر داده یا نداده پیش خودشون یه مطلبی رو در موردش بیان می کنن.

بعد از مدتها که همه چی به هم ریخته بود و دچار یأس فلسفی شدید شده بودم و به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم و جناب خدا رو هم گاهی اوقات بی نصیب نمی ذاشتم و بعد ازاون نتیجه واقعا مزخرف توی کنکور کارشناسی ارشد، حالا که همه چی تقریبا به روال عادی خودش برگشته واین هفته هم که هفته زن هستش و ما هم که داعیه ی دفاع از حقوق این قشر رو حالا پیش دیگرون که نه اما لااقل پیش خودمون یدک می کشیم، تصمیم گرفتم که در این هفته عزیز یه چند خطی رو به روز «زن» اختصاص بدم.

من واقعا نمی دانم این روز زن که این همه در موردش تبلیغ می کنند و اتفاقا بنا به مسائل سیاسی تولد خمینی بزرگ را هم در این روز جشن می گیرند- بگذریم از این که چند سال دیگر گمان کنم تولد و فوت ایشان با هم دقیقا در یک روز اتفاق بیفتد- آیا واقعا به خود جنس زن پرداخته میشود یا نه؟ من بعد از چند مدت مطالعه دست و پا شکسته در زمینه زن و حقوق او به این نتیجه رسیدم که این حقوق زن هم یک چیز سوری بوده برای اینکه زنها دل خودشان را خوش کرده  و وقتی توی یک جمعی می خواستند حرف بزنند، به این قضیه پز بدهند که« آررره بابا من شوهرم یه هفته ست که به مناسبت هفته زن نذاشته دست به سیاه و سفید بزنم.» بگذریم....

من به مناسبت این روز میخواهم به کسانی که این مطلب را می خوانند بگویم: کدام زن؟ کدام حقوق؟ کدام اسلام؟کدام فاطمه؟

وقتی چند روز پیش با خبر شدم که در دانشگاه زنجان معاون فرهنگی دانشجویی این دانشگاه قصد تجاوز به یک دختر را داشته و به راحتی از موقعیت خودش استفاده کرده، کلی با خودم کلنجار رفتم که به قول معروف روز زن گرفتن این مملکت را باور کنم یا تجاوز به دختر در محیط علمی دانشگاه را؟طرح امنیت اجتماعی را باور کنم یا تجاوز به دختران معصومی که به جرم بد حجابی یا حجاب غربی توسط لشکریان مخلص خدا- بسیج- دستگیر شده اند؟ مشغولیت ذهنی ام در مورد این قضیه هنوز تمام نشده بود که روز قبل از روز به اصطلاح «زن» کلیپ تصویری این رویداد خفت بار را دیدم و چقدر زود این حرف حضرت امیر در ذهنم تداعی کرد که« اگر مسلمانی از این قضیه دق بکند نه جای ملامت است که.....والخ ».

متاسفانه باید بگویم که همه ی اینها مستقیما بر می گردد به ضعف مذهب و دین و.....که اینگونه به آدمها اختیار هر کثافت کاری را می دهد. و چقدر قشنگ گفته است صادق هدایت در کتاب  توپ مرواری: اصولا تذهیب نفس از راه مذهب، دفع فاسد به افسد است.

پس از من نخواهید به زنها به مادرم به خواهر به....به همه ی زنهای این مرز و بوم این روز را تبریک بگویم.

پس روزتان نه مبارک..... 

+ نوشته شده توسط حیدر جان در چهارشنبه 5 تیر1387 و ساعت 12:48 |

به نام خدا

بعد از مدتها نوشتن آن هم در مورد مطلبي كه چندين ماه در رابطه با آن هيچ كتاب و مقاله اي نخوانده اي و مجبوري به داشته هاي قديم كه هيچ كدام قابل استناد نيست بسنده كني خب طبيعي ست كه بيش از اندازه سخت باشد. بهر حال اين چند خط را نوشتم تا نقطه عطفي باشد براي آغاز نوشتن هاي دوباره و صد البته پربارتر و پرمفهوم تر.

آيا زنان نسبت به مردان كم هوش ترند؟

اينكه اختلاف هاي فطري و ذاتي ميان جنس زن و مرد وجود دارد، براي قرن ها موضوع بحث داغي بوده است. در طول قرن نوزدهم، تصور كلي بر اين بود كه چون مغز زن از نظر فيزيكي از مرد كوچكتر است پس زن از نظر هوشي از مرد پايين تر است. وقتي اين مسئله مطرح شد كه اگر هوش به طور مستقيم با اندازه مغز در ارتباط باشد، پس انسان ها از حيوانات كودن تر هستند. اين فرضيه به گونه اي ديگر مطرح شد: هوش با تاپ شكنج سطح مغز در ارتباط دارد و چون اين درهم پيچيدگي در زن ها كمتر است پس هوش كمتري دارند. مجدداً بحث شد كه اين فرضيه انسان را از نظر هوشي در مرتبه ي پايين تري از گوسفند قرار مي دهد. بحث در مورد اختلافات بيولوژيكي هنوز ادامه دارد و تأكيد و تمركز روي مسائلي است از قبيل اندازه ساختارهاي مختلف مغز، تأثير هورمون ها بر روي مغز و از همه اخيرتر ميزان متابوليسم در ساختارهاي مختلف  مغز.

به طور عاميانه ما به هوش به عنوان يك موجود مفرد يكپارچه نگاه ميكنيم. ما مي گوييم « فلان كس مخي است »، بدون اينكه مشخص كنيم قدرتهاي ويژه هوشي او چه هستند. به همين نسبت ما با ملاك قرار دادن امتياز بهره هوشي  (IQ) يا حتي امتياز توانايي تحصيل در مدرسه و دانشكده هوش فرد را تقليل مي دهيم. گويي يك عدد و شماره مي تواند يكتايي هوش انساني را تعيين كند. با توجه به اينكه اين رويكرد خيلي تحقير كننده بود، روانشناسي به نام هواردگاردنر هفت نوع مشخص هوش را پيشنهاد كرد: لساني،منطقي رياضي، فضايي، موسيقيايي، وابسته به واكنش بدن، ميان فردي و درون فردي. كه در درون هر كدام از اين طبقه بندي ها، طبقه بندي هاي زيرين متعددي وجود دارد. بنابراين در هر مطالعه پژوهشي كه هدف، نشان دادن اختلافات جنسي در رابطه با هوش است، بايد دقيقاً معلوم شود چه جنبه اي از هوش اندازه گيري مي شود.

هدفم از بيان اين سخنان اين است كه از مدتها قبل شنيده و گمان مي كردم كه زنان نسبت به مردان در برخورد با مسائل بسيار احساسي برخورد مي كنند و همين دليلي است بر برخورداري آنها از هوش كمتر نسبت به ما مردان. اما بعد از دقت در رفتار بسياري از زنان و دختران اطرافم و نيز خواندن چندين كتاب در اين زمينه به اين نتيجه اي برعكس اين رسيدم. به نظر من زنها نسبت به مردان در برخورد با مسائل پيش آمده بسيار منطقي تر برخورد مي كنند و علت اينكه متهم به احساسي تر بودن مي شوند فقط و فقط گريه ي بي امان آنها در گرفتن حق خودشان است. زنان در زندگي بسيار جزئي نگر، دقيق، حساس و حسابگر هستند، برعكس مردان كه كلي نگر مي باشند. اين كلي نگريستن مردان و جزئي نگريستن زنان هر يك براي خود مزايايي دارد و معايبي و دليل نمي شود كه با توجه به اين تفاوت، زنان را در مقايسه با مردان از هوش كمتري برخوردار بدانيم. كلي نگريستن مردان به مسائل، به آنان اين امكان را مي دهد كه نسبت به امور احاطه كاملي داشته باشند و به قول معروف چندين قدم جلوتر را ببينند و بهتر و راحتتر بتوانند زمام امور را در دست بگيرند اما چون به جزئيات توجه نمي كنند در حل و فصل اين مسائل دچار مشكل و بعضاً دچار اشتباه مي شوند. اما زنان چون جزئي نگر هستند مسائل را راحت تر تجزيه و تحليل مي كنند ولي چون به كل مسئله احاطه ندارند، آنها هم دچار مشكل و سرگرداني مي شوند. اما در نظر بگيريد كه اين دو در كنار هم و با هم بخواهند مشكلات را حل نمايند، طبيعي است كه هر دو مكمل يكديگر شده و به راحتي از پس آن مشكل برخواهند آمد. اما علت اينكه باز هم اين مشكلات زندگي به قوه خود باقي است، من فكر مي كنم به اين دليل باشد كه زن و مرد در زندگي نقش خود را فراموش مي كنند و هر يك مي خواهند وظايف ديگري را ايفا نمايند تا مبادا به گمان خود، ديگري بر او سالاري و سروري نمايد.  

 

+ نوشته شده توسط حیدر جان در دوشنبه 29 بهمن1386 و ساعت 19:23 |
 

به احترام قیصر شعر ایران

 امین پور عزیز

 یک دقیقه سکوت!!!

+ نوشته شده توسط حیدر جان در پنجشنبه 17 آبان1386 و ساعت 11:28 |

 

به نام «زن». به نام موجودی که از جنس انسان است. پراحساس و لطیف. مغرور و پراراده. با وجود اینکه حدود دو سالی است که در این زمینه مطالعه می کنم و مطلب می نویسم، اما هرگاه که می خواهم چیز تازه ای بنویسم، بسیار برایم سخت است.

امروز تولد دختر رسول اکرم(ص) هست. به خاطر ارج نهادن به مقام زن، این روز را به نام این جنس نام نهاده اند. نامی که فقط به ظاهر به آن اعتنایی می شود و در باطن، زن همان موجود ضعیف ناقص العقل ناقص الخلقه است. موجودی ناتوان که باید به مرد تکیه کند. و اگر مردی نباشد او هم نیست. این روز را روز «زن» نام نهاده اند تا بدینگونه زنان را گرامی بدارند. اما این عمل مصداق بارز ضرب المثل معروف سیلی بر صورت زدن و نخودچی در جیب ریختن است. ما با زن چه کرده ایم؟ جز اینست که به او گفته ایم:« تو یک زنی، پس نمی توانی برای خودت تصمیم بگیری. جز اینست که گفته ایم تو زنی و بسیاری از امتیازات و حقوق او را به همین بهانه پایمال کرده ایم.

حق رفتن به ورزشگاه را ندارند. دیه اش نصف دیه کامل مرد است. شهادت دو زن به منزله شهادت یک مرد است. حق طلاق ندارد. حق حضانت فرزندان خود، فرزندانی که با شیره ی جان پرورده است را ندارد. فرزندانی را که نه ماه تمام با او حرف زده و هر کجا رفته با خود برده. بگذریم از این سخنان که همیشه بازگو شده و هیچگاه کسی نتوانسته آن را حل کند و اگر مردی به این قضیه به صورت علمی نگاه کند، مُهر بی دینی و الحاد به او خواهد خورد.

اما من فکر می کنم که درتمام این دوران و مدتی که زن،«زن» شده است و مرد، مرد، زن بودن این موجود است که به این جریان کمک شایانی کرده است. تا زمانیکه زنان ما در مقابل انجام کاری جنسیت خود را به میان بیاورند و بگویند که «من یک زنم بیشتر از این از من توقعی نیست» بسیاری از حقوق آنها پایمال می شود. موجودی که خود اظهار عجز و ناتوانی می کند، چگونه می توان با او از توانایی ها حرف زد؟ موجودی که خود، خودش را باور ندارد، از باورها با او حرف زدن، خیانت است در حق وی!

در هر حال بر خود لازم میدانم که به عنوان یه انسان و نه به عنوان یه مرد، این روز مبارک و عزیز را که خیلی به آن ایمان داشته و احترام می گذارم، بر تمام زنان ایران، به عنوان انسان از جنس زن، با تمام وجود تبریک بگویم!  

+ نوشته شده توسط حیدر جان در پنجشنبه 14 تیر1386 و ساعت 22:0 |
امروز وبلاگم دو ساله شد.
+ نوشته شده توسط حیدر جان در پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 0:33 |

    از اولین لحظات اجرایی شدن طرح امنیت اجتماعی- اسم دیگر طرح حجاب-  میخواستم که یک مطلب در این زمینه بنویسم و به عنوان یک شهروند ایرانی نظر خودم را در این زمینه بیان کنم. اما متأسفانه هیچ وقت فرصتی پیش نیامد که بتوانم این کار را انجام بدهم. هر چند الان هم که خیلی دیر شده و تقریباً این طرح- که با شکست مواجه شد- تمام شده، بازم نمی توانم مطلب درست و حسابی در این زمینه بنویسم و خب باید که عذرخواهی بنده را در این زمینه پذیرا باشید.

     من به عنوان یک فرد ایرانی، بشدت این طرح را نفی می کنم و اعتقاد دارم که اگر ما خواهان این هستیم که حجاب – البته حجاب مورد نظر آقایان – از طرف خانم ها رعایت شود و به صورت سنتی در جامعه آن را مشاهده کنیم، بایستی که در مرحله اول یک تعریف جامع از خود کلمه "حجاب" داشته باشیم و سپس حد و حدودی برای آن مشخص کرده و ببینیم که افرادی که این مسئله را باید رعایت کنند، چگونه و در چه شرایطی باشند. در یکی از نقدهایی که برای این طرح نوشته شده بود، خواندم که بعد از گذشت حدود 28 سال از پیروزی انقلاب و با رعایت تمامی جوانب مسئله حجاب و کلاً مسائل مربوط به زنان و همچنین مسائل دینی که بطور کامل و واضح در تمامی سریال ها مشاهده می کنیم و با این حجم وسیع تبلیغات فرهنگی، چرا باید دختر ایرانی خود را به صورت مانکن به طریق خیلی زننده به نمایش بگذارد تا از این طریق بتواند هویت مجهول خودش را پیدا کند و در اصطلاح، خودی بنمایاند. واقعاً اشکال کار در کجاست؟ بگذریم از این کلام های احساسی که هیچگاه راه حلی پیش پای جامعه نگذاشته و نمی گذارد، هر چند که من اعتقاد دارم که نه تنها این طرح ها، بلکه تمامی طرح های از این قبیل، یک جنبه سیاسی بسیار کثیف دارد و به تنها چیزی که در این میان اصلاً فکر نمی شود و بها داده نمی شود، افرادی هستند که با رعایت کردن یا نکردن این طرح ها به اصطلاح سود یا زیان می کنند.

      دکتر شریعتی در یکی از نوشته های خود جمله ی بسیار قشنگی دارد آنجا که می گوید: برای حل مشکل باید در ابتدا آن را قبول کرد، پذیرفت، به وجودش اعتراف کرد و سپس به دنبال راه حل بود. در این زمینه نیز باید ابتدا به ساکن، جامعه و علی الخصوص مسؤلانی که به ظاهر جوش آینده و سعادت ما جوانان را می خورند، به وجود این قضیه واقف شوند و به این نکته نیز توجه کنند که زن امروز – زن قرن 21 – واقعاً نمی تواند با معیارهای دو یا سه دهه قبل زندگی کند. واقعاً نمی تواند خودش را در پستوی خانه زندانی کند. پس باید برای وی – زن امروزی- یک الگو و یک معیاری که برای او قابل درک و قابل پذیرش باشد ارائه کرد و او را به پذیرش این الگو تشویق نمود. نکته ای که در این زمینه باید حتماً به آن توجه شود این است که حتی اگر اکثریت قریب به اتفاق زنان، الگوی شخصیتی خود را اشخاص برجسته دینی و مذهبی- حضرت فاطمه(س) و یا حضرت زینب(س)- قرار دهند، باز هم تعدادی از آنها هستند که نمی توانند این بزرگان را به عنوان معیاری برای خود بپذیرند. اگر ما در برخورد با این زنان با این عنوان که الگوی آنها مغایر با تفکرات مذهبی جامعه است، بخواهیم تردشان کنیم و آنها را نه تنها از خود برانیم که برایشان حتی حق زندگی هم قائل نشویم- چیزی که به وضوح در این مملکت به چشم می خورد- و سپس با شعار خواسته باشیم که درصد اجرایی شدن دستوران دینی در جامعه را بیان کنیم به بیراهه رفته ایم و تنها سر خود کلاه گذاشته ایم.

   از اینها گذشته من از تمامی کسانی که خودشان را دلسوزانه و یا از روی نیتهای دیگر، مسؤل می دانند، خواهش می کنم که برای یک بار هم که شده در خلوت خودشان آنجا که فارغ از هر زنده باد و مرده باد بسر می برند، این سؤال را بپرسند که آیا نیاز فعلی زن ایرانی پوشاندن چند لاخ مو است؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط حیدر جان در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 3:3 |

به زن! زن مظلوم این دیار....!

این اولین جمله کتاب " باغ بلور" آقای محسن مخملباف هستش. در مورد جناب مخملباف چیز زیادی نمی دونم و فقط با چندتایی از کارای سینمایی ایشون به صورت آماتور آشنا هستم، از جمله فیلم " شبهای زاینده رود " که به پای فیلم "نوبت عاشقی " ایشون سوخت. و معتقدم ایشون مثل آقای کیارستمی در این مملکت دارند نابود می شوند. نابودی که به صورت عمدی برای آنها تدارک دیده شده اشت. بگذریم.

اما کتاب باغ بلور ایشون که در مورد زن هستش با سبک طنز تلخ اما ادبی- فلسفی، فرهنگ خشن این مرز و بوم رو در این رابطه به نقد می کشه و چقدر هم زیبا این کار رو انجام میده. من توصیه می کنم که حتما این کتاب رو بخونین، البته اگه تونستین گیر بیارین......

+ نوشته شده توسط حیدر جان در یکشنبه 2 اردیبهشت1386 و ساعت 1:43 |

   در مورد زن و زنان خیلی وقته که نتونستم مطلبی جمع کنم و یا لااقل کتابی در این زمینه بخونم. مدتهاست که خوندن کتاب جنس دوم( اثر سیمون دوبوار) رو در راس برنامه های روزانه گنجوندم اما نمی دونم چرا نمیشه و موقعیت پیش نمیاد که من این کتاب پرمحتوا رو بخونم. تا یک هفته قبل که درگیر کنکور ارشد بودم و بعد از این هم باید به فکر پایان نامه باشم. با این تفاسیر فکر نمی کنم وقتی پیش بیاد که بتونم بخونمش. اما چیز جالبی که بهش رسیدم و می تونم بگم که برای اکثر دخترا عمومیت داره اینه که دخترا اکثرشون در سنین مابین سیزده تا بیست سالگی دچار یه افسردگی بسیار شدید روحی و روانی شده و اگه نتونن به این مشغولیات فکری پاسخی بدهند و اونارو از ذهنشون پاک کنند خیلی زود از همه چی زده خواهند شد. به نظر من این بازه زمانی حساسترین دوران برای یک دختر هست. چون مردا که برنامه شون مشخصه و لااقل در ایران بدلیل تبعیضات شدید جنسی از بسیاری امکانات( تفریحی، فرهنگی و حتی اجتماعی) بهره مند هستند و هیچ دلیلی هم نداره که جوش بخورن و هی غصه کنن. اگه تونستن وارد دانشگاه بشوند که خب خیلی عالی و متعالی هست براشون و اگه هم نشد که برن بازم چیزی رو از دست ندادند، چون جامعه فرهنگی ایران امتیاز با ارزشی به نام حق انتخاب بهشون داده پس دلیل برا نگرانی ندارند. اما دخترا چی؟ خودشون رو با کدوم تفکر تطبیق بدهن. با تفکر سنتی که جای زن تویه آشپزخونه ست؟ یا با تفکر تجددگرایانه غربی که زن رو وسیله ای میدونه برای خوشگذرونی مرد؟ یا نه خودشون را با این معیارها رشد بدهند که اونها هم به عنوان یکی ازموجودات خداوندی دارای حق و حقوقی هستن و باید متناسب با شخصیت و پرستیژ اجتماعی شون به این حقوق برسند؟ که اگه بخواهند این کار رو هم بکنن خب با مخالفت شدید موجودی به نام مرد مواجه هستن. اینه که به شدت دچار حیران و سردرگمی میشن و نه تنها بعدها در زندگی مشترک نمی تونند از تمامی پتانسیل های خودشون برای زندگی استفاده بکنند که دچار بسیاری از مریضی هایی می شوند که اونهارو خیلی زود از پا در میاره. نمونه اش سرطان سینه که یک مریضی شایع در بین زنان ایرانی شده.

    ما اگه می خواهیم جامعه ای داشته باشیم که بتونه از تمامی قوای خودش در جهت پیشرفت هر چه بهتر حرکت بکنه، باید به این مسائل فکر بشه. زن ایرانی با توجه با خصلت ایرانی بودنش الگویی رو قبول می کنه که مطابق با خصلت های ایرانی باشه. نباید براش الگویی رو در نظر گرفت که به هیچ عنوان با تفکرات او سازگار نیست. در پایان هم بگم که در رابطه با این موضوع، دین جای خود و دنیا هم جای خود. شاد باشید.

+ نوشته شده توسط حیدر جان در چهارشنبه 16 اسفند1385 و ساعت 17:47 |

    امروز رفته بودم اداره پست. داشتم از مأمور قسمت پست پیشتاز خواهش می کردم که بسته پستی منو هر چه سریعتر آماده کنه، چون می بایس زود بر می گشتم خونه. با مسئول قسمت پیشتاز حرف می زدم که یه نفر اومد و بهش سلام کرد. مأمور هم بدون اینکه توجهی به من بکنه شروع کرد به احوالپرسی با فرد مراجعه کننده. به همراه مرد، یه دختری هم بود که ظاهرا دخترش بود. و بعد از دو سه دقیقه فهمیدم که واقعا دختر شه.

مرده به مأمور پست گفت( باخنده): دیگه ما دختر بزرگ داریم و خلاصه.... مأمور پست هم در جواب مرده گفت متأسفانه از شانس بد ما، من پسر بزرگ به سن دخترت ندارم. و ادامه داد که از بخت بد، خدا دو تا بچه اولمون رو بهمون دختر داد. یه لحظه به صورت معصوم دختره نگاه کردم، واقعا احساس کردم که دختره در اون لحظه داره از خدا طلب مرگ میکنه.

می خواستم یه چیزی بگم اما حیا مانع شد. به خودم گفتم به من چه مربوطه؟ زندگی خصوصی اوناست. برگشتم عقب و از اداره پست خارج شدم. اینم بگم که اداره پست به اون بزرگی پاکت پست نداشت! که این هم در نوع خودش جالب بود.

خلاصه می خوام اینو بگم که در قرن بیست و یک و در زمانه ای که دنیا داره چهار اسبه به سمت تکنولوژی و پیشرفت می تازه، واقعا جای تأسف نیست که عده ای هنوز تمام فکرشون اینه که بچه شون حتما پسر باشه.

یکی نیست به این جماعت بگه: بابا! در هنگامه ای که ننگ دختردار شدن رو فقط زنده بگور کردنشون پاک می کرد و عزیزترین داماد هر خانواده ای همانا خاک بود که جسم زنده دخترانشان رو بغل می کرد، در این بحبوحه محمد، خاتم پیامبران، کسی که همه ما بهش اعتقاد داریم، دست فاطمه را بوسید و گفت: فاطمه پاره تن من است.

با این تفاسیر شما چه حقی داری که اینجوری به جنس زن، اونم دقیقا جلو چشماش توهین میکنی و اونو حقیر جلوه می دی؟

خیلی دوست داشتم به بابای اون دختر خانم بگم که مگه دخترت سیب زمینی و پیازه که داری اینجوری به دیگرون تعارف می کنی؟ همینه غیرتی که همیشه مردا ازش حرف می زنند؟ خیلی جالبه. اگه تعصب و غیرت همینه، به خدا خروس خیلی از ما مردا که اینجوری دخترمون رو به دیگری تعارف کنیم، هم باغیرت تر و هم متعصب تره.

من یکی این غیرت احمقانه رو نخواستم.

+ نوشته شده توسط حیدر جان در جمعه 22 دی1385 و ساعت 0:15 |

اولین راننده زن در اتوبوسرانی تهران مشغول به کار شد

نخستین راننده زن اتوبوس از صبح امروز در مسیر میادین امام حسین (ع) - انقلاب مشغول به کار شد.

مدیرعامل شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه هدف از اجرای این طرح را گسترش استفاده از حمل و نقل عمومی ، سهولت در رفت و آمد و امنیت اجتماعی بانوان عنوان کرد.

محمد احمدی بافنده گفته: اتوبوسی که این راننده زن شرکت واحد در آن به کار گرفته شده صرفا مختص بانوان بوده و در قالب بخش خصوصی فعالیت می کند.

وی افزوده که: کرایه این اتوبوس ویژه بانوان با راننده زن 1000 ریال بوده و در خط میدان امام حسین (ع) - میدان انقلاب تردد می کند.

 

                                                                                 

                                                                                             " به نقل از خبرگزاری مهر "

+ نوشته شده توسط حیدر جان در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 11:39 |

امروز روز عید غدیر خم هستش. بزرگترین عید ما شیعه ها. روزی که « علی » به امامت رسید. از علی چه می دونیم؟ جز اینکه شبها درد دلش رو به چاه می گفت. یا اینکه خیلی تنها بود. و یا اینکه نیمه های شب برا فقرا و درمانده ها آذوقه می برد. و..... اما آیا دونستن این مسائل دردی رو از ماها درمان می کنه؟ وقتی نخواهیم مثل علی باشیم و در عمل به اون اقتدا کنیم، چه فرقی داره که اینارو بدونیم یا نه.

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی هر کجا که می خواهی باش. چه به نماز ایستاده باشی و چه به شراب نشسته باشی.

 وقتی عمل علی برات سخته و نمی تونی حتی در سطح خیلی کم اونو به اجرا در بیاری، وقتی انجام دادن عدالت علی برات سخته، چون هیچ چیزی عایدت نمیشه، وقتی مثل علی نمی تونی حقیقت رو فدای مصلحت نکنی هیچ سودی نداره که بیای از دلاوری ها و از خودگذشتگی های علی افسانه درست کنی و با حرص و ولع تمام به خورد دیگرون بدی.

آره علی تنها بود. اما آیا الان که چندین قرن از اون زمان داره می گذره، به نظر تو علی بین این همه شیعه و طرفدارش بازم تنها نیست؟ به نظر من که هست و خیلی خیلی هم تنهاست. علی اون وقتها هم به خاطر اینکه حرفش رو کسی نمی فهمید تنها بود و الان هم چون کسی حرفاشو نمی فهمه و یا اگه می فهمه خودش رو به نفهمی زده، بازم تنهاست. تنهای تنهای تنها.....

+ نوشته شده توسط حیدر جان در دوشنبه 18 دی1385 و ساعت 13:30 |

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

ادامه مطلب...

 

+ نوشته شده توسط حیدر جان در شنبه 9 دی1385 و ساعت 23:35 |
فهرست وب سایت های ایرانیPersian Websites Directory http://www.BedooneMarz.com/womyn.gif