این روزها آدمها ازدواج می کنند تا خوشبخت شوند، بدون اینکه بدانند خوشبختی در چیست و آیا ازدواج با همه فضایل و رذایلش جوابگوی چنین انتظار مبهمی خواهد بود یا نه؟ ازدواج و جشن های عروسی آنچنانی و مهریه های ده بیست رقمی مد شده. آدمها با هم مسابقه می گذارند، زیرا ازدواج امری مادی شده است و در آن طرفین رابطه، خصوصیات، میزان تفاهم و هدف آنها از رابطه اهمیت چندانی ندارد.
آمار طلاق همواره در حال افزایشی تصاعدی است و جای تعجب نیست؛ همانا این صعود روند طبیعی و تکاملی روابط انسانهاست، تا مگر انحدام نظام بی پایه ازدواج، به اعضای آن تاریکی عاقبتش را گوشزد نماید!
اما گسستن روابط زناشویی زن و مرد با طلاق، دلیل بر این نیست که وجود روابط بین دو جنس به طور کلی محکوم به زوال است. بنظر می رسد، آنچه در سلامت و ثبات رابطه مهم است اعم از تنوع، چالش های متداوم، کاهش انتظارات افراد از یکدیگر، آزادی و احترام به حریم هم، و تعیین هدف رابطه می باشد. آیا هدف از ایجاد رابطه صرفا جهت برآورد نمودن خواسته ها و انتظارات جامعه است؟ برای پر کردن تنهایی، رسیدن به جاه و ثروت، تولید مثل، و یا از روی چشم و هم چشمی است؟ آیا به دنیا آوردن چند کودک بی گناه به امید بهبود رابطه ای که محکوم به نابودی است، انسانی است؟
و از همه مهم تردرک این مطلب که «عشق واقعی» و «شیفتگی» دو موضوع کاملا متفاوت هستند، حائز اهمیت می باشد. شیفتگی، همان عشق سوزان و گذراست که در نهایت منجر به تولید مثل شده و تا بزرگ شدن کودک تا حدی که از عهده اداره خود برآید، حداکثر سه تا چهار سال به طول می انجامد و دقیقا به همین دلیل آمار طلاق در سالهای سوم و چهارم پس از ازدواج بالاست.....
+ نوشته شده توسط چه فرقی داره؟؟؟ در دوشنبه 8 خرداد1385 و ساعت
10:51 |