تبليغاتX
زن

    امروز رفته بودم اداره پست. داشتم از مأمور قسمت پست پیشتاز خواهش می کردم که بسته پستی منو هر چه سریعتر آماده کنه، چون می بایس زود بر می گشتم خونه. با مسئول قسمت پیشتاز حرف می زدم که یه نفر اومد و بهش سلام کرد. مأمور هم بدون اینکه توجهی به من بکنه شروع کرد به احوالپرسی با فرد مراجعه کننده. به همراه مرد، یه دختری هم بود که ظاهرا دخترش بود. و بعد از دو سه دقیقه فهمیدم که واقعا دختر شه.

مرده به مأمور پست گفت( باخنده): دیگه ما دختر بزرگ داریم و خلاصه.... مأمور پست هم در جواب مرده گفت متأسفانه از شانس بد ما، من پسر بزرگ به سن دخترت ندارم. و ادامه داد که از بخت بد، خدا دو تا بچه اولمون رو بهمون دختر داد. یه لحظه به صورت معصوم دختره نگاه کردم، واقعا احساس کردم که دختره در اون لحظه داره از خدا طلب مرگ میکنه.

می خواستم یه چیزی بگم اما حیا مانع شد. به خودم گفتم به من چه مربوطه؟ زندگی خصوصی اوناست. برگشتم عقب و از اداره پست خارج شدم. اینم بگم که اداره پست به اون بزرگی پاکت پست نداشت! که این هم در نوع خودش جالب بود.

خلاصه می خوام اینو بگم که در قرن بیست و یک و در زمانه ای که دنیا داره چهار اسبه به سمت تکنولوژی و پیشرفت می تازه، واقعا جای تأسف نیست که عده ای هنوز تمام فکرشون اینه که بچه شون حتما پسر باشه.

یکی نیست به این جماعت بگه: بابا! در هنگامه ای که ننگ دختردار شدن رو فقط زنده بگور کردنشون پاک می کرد و عزیزترین داماد هر خانواده ای همانا خاک بود که جسم زنده دخترانشان رو بغل می کرد، در این بحبوحه محمد، خاتم پیامبران، کسی که همه ما بهش اعتقاد داریم، دست فاطمه را بوسید و گفت: فاطمه پاره تن من است.

با این تفاسیر شما چه حقی داری که اینجوری به جنس زن، اونم دقیقا جلو چشماش توهین میکنی و اونو حقیر جلوه می دی؟

خیلی دوست داشتم به بابای اون دختر خانم بگم که مگه دخترت سیب زمینی و پیازه که داری اینجوری به دیگرون تعارف می کنی؟ همینه غیرتی که همیشه مردا ازش حرف می زنند؟ خیلی جالبه. اگه تعصب و غیرت همینه، به خدا خروس خیلی از ما مردا که اینجوری دخترمون رو به دیگری تعارف کنیم، هم باغیرت تر و هم متعصب تره.

من یکی این غیرت احمقانه رو نخواستم.

+ نوشته شده توسط چه فرقی داره؟؟؟ در جمعه 22 دی1385 و ساعت 0:15 |

اولین راننده زن در اتوبوسرانی تهران مشغول به کار شد

نخستین راننده زن اتوبوس از صبح امروز در مسیر میادین امام حسین (ع) - انقلاب مشغول به کار شد.

مدیرعامل شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه هدف از اجرای این طرح را گسترش استفاده از حمل و نقل عمومی ، سهولت در رفت و آمد و امنیت اجتماعی بانوان عنوان کرد.

محمد احمدی بافنده گفته: اتوبوسی که این راننده زن شرکت واحد در آن به کار گرفته شده صرفا مختص بانوان بوده و در قالب بخش خصوصی فعالیت می کند.

وی افزوده که: کرایه این اتوبوس ویژه بانوان با راننده زن 1000 ریال بوده و در خط میدان امام حسین (ع) - میدان انقلاب تردد می کند.

 

                                                                                 

                                                                                             " به نقل از خبرگزاری مهر "

+ نوشته شده توسط چه فرقی داره؟؟؟ در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 11:39 |

امروز روز عید غدیر خم هستش. بزرگترین عید ما شیعه ها. روزی که « علی » به امامت رسید. از علی چه می دونیم؟ جز اینکه شبها درد دلش رو به چاه می گفت. یا اینکه خیلی تنها بود. و یا اینکه نیمه های شب برا فقرا و درمانده ها آذوقه می برد. و..... اما آیا دونستن این مسائل دردی رو از ماها درمان می کنه؟ وقتی نخواهیم مثل علی باشیم و در عمل به اون اقتدا کنیم، چه فرقی داره که اینارو بدونیم یا نه.

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی هر کجا که می خواهی باش. چه به نماز ایستاده باشی و چه به شراب نشسته باشی.

 وقتی عمل علی برات سخته و نمی تونی حتی در سطح خیلی کم اونو به اجرا در بیاری، وقتی انجام دادن عدالت علی برات سخته، چون هیچ چیزی عایدت نمیشه، وقتی مثل علی نمی تونی حقیقت رو فدای مصلحت نکنی هیچ سودی نداره که بیای از دلاوری ها و از خودگذشتگی های علی افسانه درست کنی و با حرص و ولع تمام به خورد دیگرون بدی.

آره علی تنها بود. اما آیا الان که چندین قرن از اون زمان داره می گذره، به نظر تو علی بین این همه شیعه و طرفدارش بازم تنها نیست؟ به نظر من که هست و خیلی خیلی هم تنهاست. علی اون وقتها هم به خاطر اینکه حرفش رو کسی نمی فهمید تنها بود و الان هم چون کسی حرفاشو نمی فهمه و یا اگه می فهمه خودش رو به نفهمی زده، بازم تنهاست. تنهای تنهای تنها.....

+ نوشته شده توسط چه فرقی داره؟؟؟ در دوشنبه 18 دی1385 و ساعت 13:30 |

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

ادامه مطلب...

 

+ نوشته شده توسط چه فرقی داره؟؟؟ در شنبه 9 دی1385 و ساعت 23:35 |

اکنون دیگر از بارش باران خیس نخواهید شد،

زیرا هر کدامتان سرپناهی برای دیگری خواهد بود.

 

اکنون دیگر سرما شما را نخواهد آزرد،

زیرا هر کدامتان گرمابخش دیگری خواهد بود.

 

اکنون دیگر تنهایی آزارتان نخواهد داد،

زیرا هر کدامتان همدم و همراه دیگری خواهد بود.

 

اکنون دیگر یک روحید در دو قالب،

بروید و در کلبه عشقتان سکنی گزینید،

و روزهای با هم بودنتان را آغاز کنید.

 

به امید آنکه در این جهان روزهایی دلپذیر و جاودانه در پیش رو داشته باشید.

 

                                                                         « دعای آپاشه»

+ نوشته شده توسط چه فرقی داره؟؟؟ در جمعه 8 دی1385 و ساعت 14:31 |

   تمام قصه ها با بودِ یکی و نبودِ دیگری آغاز می شوند که یکی بود، یکی نبود! یکی رفته بود و یکی مانده بود! مانده بود و گریه کرده بود. نه برای رفتن که برای اینچنین ماندن. ماندن بی او. این برایش سخت دشوار بود.

 تنها شده بود. تنهای تنها ! و این تنهایی عذابش می داد. یک سال تمام با نبود او سپری کرد تا اینکه او هم وارد قصه شد. قصه ای که هر دو می خواستند با هم بنویسندش. شروع کردندو نوشتند.

 راهی را آغاز کردند که برای هر دو عالی بود. این راه با دیگر راه ها تفاوت بسیار دارد. راهی ست که هر دو باید همراه و همنگاه، همبغض و همصدا، هم پا و پا به راه ....به دور از هر زنده باد و مرده باد به جلو حرکت کنند و از حرکت باز نایستند. این گونه بود که دومین سال طی کردن این راه آغاز شد.........

 

در هم می آمیزند و سلام و پرسش و خنده صبحگاهی!

گویی دیداری پس از بازگشت است!

آری، از سفر خواب باز می گردند

و در پای چشمه جوشان فلق

که میعادگاه پس از هر شبشان است،

یکدیگر را دیدار می کنند.....

و روز آغاز می شود....

+ نوشته شده توسط چه فرقی داره؟؟؟ در جمعه 1 دی1385 و ساعت 2:19 |
فهرست وب سایت های ایرانیPersian Websites Directory http://www.BedooneMarz.com/womyn.gif